غلام همت آنم که زیر چرخ کبود زهرچه رنگ تعلق پذیرد آزاداست |
خداوند همه ی فرزندانش را به یک اندازه دوست دارد
دهقان روستایی لرستانی که اثرش برای دریافت جایزه نوبل ادبیات کاندید شد...!
فردین صحرایی(ک-غریب) fardin.sahraei@gmail.com
آیا این کتاب را می شناسید؟آیا گونگادین Gung Din(علی میر دریکوندیAli Mirdrekvandi)دهقان روستا زاده ی لرستانی و صاحب این اثرکه سال 1965با انتشار این کتاب توسط ستوان همینگHemmings) Major )در دانشگاه آکسفورد انگلستان کتابش برای دریافت جایزه ی نوبل ادبیات به آکادمی سلطنتی نوبل ادبیات در سوئد معرفی شد، را می شناسید؟این کتاب در مرداد سال 1344 ،حدود 8 ماه پس از مرگ علی میر دریکوندی مصادف با 1965در ایران با ترجمه ی غلامحسین صالحیار از پبشگامان روزنامه نگاری، مترجم و سردبیر وقت روزنامه ی اطلاعات منتشر شد. علی میر دریکوندی متولد 1296 از ایل دریکونداست که در منطقه ی به نام دادآباد زندگی می کرده است ،برادری به نام صفی جان داشته که در سال 1384 فوت شده است و نام پدرش نقی بوده است،نسخه ی خطی و دست نوشته ی کتاب «نورافکن Irradiant» وی درکتابخانه ی بادلیان آکسفورد انگلستان نگهداری می شود....


هیئت تحریریه:
فیلسوف زیبایی / حمید موسوی
تقدیم به روح روانشاد طاهره صحرایی هنرمند بازیگر گروه تئاتر ریویار که 31/3/1390بر اثر بیماری سرطان و پس از 3سال و2ماه مبارزه بااین بیماری مهلک به ابدیت پیوست.
خواب با چشمان باز....!
فردین صحرایی
اتفاق خوشایندو مبارکی که طی روزهای اخیر در فضای فرهنگی و هنری شهر شاهد
آن هستیم، به نمایش درآمدن نمایش "مادرخوانده" به نویسندگی و کارگردانی
فعال عرصه نمایش و تئاتر و نام آشنای کوشا آقای آرش طولابی می باشد.
بر آن شدم که از منظر یک ناظر که لزوما" بر عناصر و تکنیکهای عرصه نمایش
واقف نیستم تنها بر اساس دیدگاه شخصی و بررسی مفاهیم و مضمون متن و از
سویی دیگر از جنبه های زیبایی شناسانه به کندو کاو و تاملی هر چند ناچیز
بپردازم.
قبل از هرچیز بایستی به این حرکت و کوشش هنری دست مریزاد گفت، چرا که پس
از سالها و شاید برای نخستین بار شاهدیم که یک نمایشنامه با این سطح
تبلیغات و در سالنی استاندارد و با گروهی حرفه ای در سطح شهرستان کوهدشت
به روی صحنه می رود.
هرچند که سابقه ی اجرای گروه تئاتر ریویار به سالها پیش و شاید به یک دهه
میرسد ولی پختگی و حرفه ای گری در تمامی عوامل اجرایی نمایش به وضوح قابل
مشاهده است.
شیوه تبلیغات و نصب بنر های بزرگ و پوسترهای نمایش که توسط طراح برجسته
آقای حسین پور طراحی و اجرا شده اند اولین نکته قابل تامل نمایش است.به
گونه ای که هر بیننده و علاقه مند حر فه ای به تئاتر را جذب می کند،ایده
ی طراح پوستر که به شکلی جالب بر گرفته از مفاهیم فلسفی متن است دارای
هماهنگی بصری خوبی با ترکیب بندب و اجرای هوشمندانه ی آن است به طوریکه
مخاطب را جلب مضمون و ابهام پیچیده و در هم تنیده در بطن نمایش می
سازد.از عنوان نمایش که آغازی بس رعب آور و هراسناک در تلاطمی ابهام آور
و بهت انگیز از گم گشتگی و بن بست انسان امروزی است تا فضای به غایت میخ
کوب کننده و هیستریک پوستر همگی عدم آرامش و هزارتوی پیچ در پیچ ذهن و
روان انسان امروزی را در تعاملی حزن انگیز با تکنولوژی و دنیای مدرن و
طبیعت بر ملا می سازد.آنگاه که پرده کنار می رود و سالن در تاریکی فرو
میرود منتظر پای گذاردن در جهانی نادیده و نمایشی به ظاهر از بازی و
گفتارهای کاراکتر ها هستیم ولی بدرستی وقتی که کارگردان ما را به ضیافتی
بس هولناک دعوت می نماید گویا که در یک بازی گرفتار می شویم که گاه حتی
فراموش می کنیم که آیا در ضیافتی هستیم که نه مدعوی هست،نه ضیافتی و نه
حتی جایی که به آن دعوت شده ایم،گرفتار جهانی می شویم سیاه و تاریک که
نمی دانیم در آن خوابیم یا بیدار،چشمانمان باز است یا بسته و آیا کلام و
سخنان واقعا" از زبان کاراکترها جاریست یا فقط در ذهن ما جاری اند،از سفر
می گوید،از رفتن و نماندن و برگشتن،از باغبان و پیدا کردن،از داشتن ایده
وققس،از "نون" می گوید واز طبیعت و گلها،از آرامش و مرگ و خشونت و عشق و
رویاو...
یکی از ویژگیهای متن عدم قطعیت در مفاهیم که به وضوح در جای جای دیالوگها
و مواجهه های چند نفره ی شخصیتها دیده می شود، می باشد.ابهام
،چندگانگی،گم گشتگی،اضطراب،نگرانی،عدم آرامش،بی قراری از بدیهی ترین
مولفه های زندگی و دنیای امروزی بشری است که در تمامی ابعاد و زوایای
زندگی انسان کنونی جاری و ساری است. پس بایستی گفت که روح نمایش و متن
نمایشنامه پیوندی عمیق با انسان امروزین و فلسفه های نوین در باب انسان
شناسی و جهان پیرامون آن دارد.
شخصیتها را وقتی به ترتیب حضور در صحنه از راست به چپ نظاره می کنیم ؛
"نون"،"الف"،"جیم" و "ی" می شود به تعبیری ناجی فهمید والبته شاید هم
جانی..!،ترکیب لباس آنها گویای جامعیت و تکثر و گوناگونی است،رنگهای
متنوع پوشش "نون"،رنگ خاکستری لباس "الف"،سفید "جیم" و سیاه "ی" در اولین
نگاه تفاوت بینش ها ودنیاها و نگاه های آدم های گرفتار در بند قفسی تاریک
هراس آور را نشان می دهد.
استفاده از پخش تصاویر ویدئویی در صحنه و نریشن های (گفتار)همزمان از
خارج صحنه و استفاده از تصاویر متفاوت سینمایی و مستند از وقایع زندگی
بشر در قرون گذشته که یاد آور حوادث تلخ و دردناک ما در تاریخ انسان از
ورزش تا طبیعت،جنگهای جهانی و جنگ خلیج فارس تا جنگ عراق و افغانستان تا
تصاویر دیکتاتورها و فقر و گرسنگی در آفریقا و ظلم و نا برابری و قتل عام
و کشتار انسانها در سراسر جهان و تصاویری سینمایی از آخرالزمان و... همگی
حاکی از گم گشتگی و سرگردانی و سرنوشت تلخ بشر طی اعصار تاکنون دارد.
ابتدا تصاویر ویدیوئی در تاریکی صحنه و عدم نور بر دیوارهای بلند صحنه با
حضور شخصیتهای نمایش دیده می شوند که گویا به چیزی می نگرند و حتی شاید
به لنز دوربین،و چهره های در هم کشیده و دفورمه شده ی آنها در تدوینی
موازی با صحنه های کوتاه از فیلم های سینمایی و مستند که روایتگر کوتاهی
از تاریخ تلخ بشری است قرار می گیرد.آیا وجود ناجی و آرامش و عدم وجود هر
یک و عدم قطعیت تفاسیر و برداشتهای ما از انسانها از این مفاهیم می تواند
دستمایه ی ذهن خلاق نویسنده در آفرینش این اتمسفر تلخ و دردناک و گزنده
باشد؟!
"ما باید آرامش خودمونو حفظ کنیم" به گونه ای به پیرنگ اصلی متن تبدیل
شده و به عنوان ترجیع بندی در پایان گفتگوها تکرار می گردد،آیا آرامش در
جهان سرشار از خشونت و بی عدالتی و درد ورنج ما انسانها جز با وجود ناجی
موعود محقق می یابد؟آیا جز اینکه نهایتا" بایستی در هزارتوی این جهان بی
پایان به خویشتن هر چند آرامشی تصنعی بدهیم راهی هست؟
دکورهای موجود در صحنه که ترکیبی از یک کلبه سیاه،در بسته و زنجیر شده
وقفسی خالی محصور شده در دیوارهای بلند می باشند،بدرستی در ارتباطی
تنگاتنگ با کارکترها این فضای تنگ و وحشت زا و رنج آور را نمایان می
سازد،در این میان بایستی اشاره ای به دو شخصیت دیگر داشته باشم که در
روایت تودرتو و چند گانه ی نمایش و متن پیچیده ی آن جای تامل
دارند،کاراکتر موهومی که هیچ دیالوگی ندارد و گاهگاهی با حضور خود و حرکت
تلنگری به ذهن مخاطب وارد می سازد که این تنها یک بازی و نمایش است و چون
نقاط عطفی،مخاطب را به تفکر بیشتری در باب معنا شناسی و رمز گشایی روایت
وا می دارد و شخصیت مهندس که تنها شخصیت ملموس و واقعی است وقتی که از آن
سوی این جهان تاریک به میانه ی این فضای رعب آور گام می نهد ،خواب و یا
بیداری خواب آور مسافران را بر هم می زند و خبر از احداث راه اصلی و حضور
عن قریب کارکنان و ماشین آلات راه سازس می دهد،وقتی که به طرف شخصیت
"الف"که نمادی از نویسندگان یا کتابخوان های به ظاهر پر حرف می باشد
میرود کتابها را سفید و خالی از نوشتار می بیند،به خانم "جیم" که منتظر
باز شدن دری بسته و زنجیر شده است می نگرد و در می یابد این فقط یک زباله
بیش نیست و آنگاه که "ی"شخصیت دیوانه خو ومجنون و فلسسفه گرای
مالیخوایایی را می بیند که گرفتار قفس خالی از حیوانات موهوم خویش است
ویا به کلبه سیاه شخصیت نا پیدای "نون" که گویا جز طبخ غذای زبان و مغز
برای مسافران چیز دیگری نمی داند ،نگاه می کند همگی را در فضایی وهم آلود
ویا در خوابی عمیق می انگارد که دچار توهمی شدید در سفری به سوی ناکجا
آبادی در آن سوترها و دورترهای تاریک می بیند.
"ما"ازنگاه و ذهن تیزبین آفریننده ی متن به اتوپیایی "خوانده" شده ایم که
در کشاکشی بغرنج به دنبال "در"ی یا مفری برای گریز از این خواب در بیداری
دهشتناک ،گریزان و سرگردان هستیم. این گونه است که "ما"از "در"یچه ای
متفاوت و دیگرگون"خوانده" شده ایم برای دیدن و دیداری نو از هستی و
جهان،و به ناگاه خویشتن را در چالشی عظیم و سترگ با خویش و جهان پیرامون
و هستی می یابیم و درنگی عمیق و توقفی ژرف تمام وجودمان را فرا می گیرد
که"از کجا آمده ام،آمدنم بهر چه بود به کجا می روم آخر ننمایی وطنم"
از نکات برجسته و ارزشمند متن نمایشنامه شیوه ی گفتگوها و اجرای نوین آن
است که مباحث مربوط به نشانه شناسی،شالوده شکنی،روانکاوی،زبانشناسی و
معناشناسی و هرمنوتیک مدرن و بسط نظرگاه های متفاوت از متن و مخاطب را
پیش می کشد،که بدرستی در بطن دیالوگها می توان به این کارکردهای نوی زبان
و استفاده ی درست از آن پی برد،آنجا که لکنت های زبانی و نا تمام ماندن
جملات و برداشتهای متفائت از کلام و واژگان توسط کاراکترها و گفتگوهای
چند نفره و تداخلهای کلامی همگی دال بر این ادعاست.
از دیگر عناصر متن،چند لایه بودن روایت و تفاسیر متفاوت توسط مخاطب به
نسبت سطح تفکر و اندیشه و بینش آنها می باشد که گاه حتی به قضاوتهای
متضاد می انجامد که از نقاط قوت متن است.
علیرغم اینکه این اثر دارای نقاط مثبت و قوت خوبی است،ولی نمی توان از
نقاط ضعف آن چمپوشی کرد واز نقد برخی کاستی های آن صرف نظر کرد،بدین جهت
شایسته است به آنها اشاره شود.
پیش و بیش از هر چیز به نظر می رسد که متن نمایشنامه نظر مخاطبان خاص را
جلب می کند و برای درک حداقلی از مفاهیم متن به حداقل آشنایی مخاطب از
اصول و قواعد هنر نمایش و فلسفه هنر و زیبایی شناسی اثر را می طلید،و بی
شک عده ای اندک از مخاطبان خاص را جذب خواهد کرد و به نمایش درآمدن چنین
متنی مدرن ،پیچیده،پرمغز وعمیق کاریست که مخاطب عام را دلزده و خسته می
کند که البته به گمان نگارنده از نقاط ضعف نمایش نیست،منتها در این فضا و
اتمسفری که به نمایش درآمده دارای این خصلت خواهد بود.همچنین اگر سعی
میشد که مدت زمان کل اجرای اثر در چند پرده و یا بصورت اپیزودیک اجرا می
شد شاید نتایج بهتری به بار می آمد،ضمن اینکه به نظر می رسد که کارگردان
بیش از هرچیز نظر خود را به سمت متن معطوف داشته و از سایر جنبه های
اجرایی نمایش همچون نورپردازی وموسیقی به نوعی اندکی غفلت ورزیده،چرا که
چنین متن وزینی تمهیدات بصری و نورپردازی بسیار بهتر و هنرمندانه تری را
می طلبید،ضمن اینکه اجرای موسیقی به شکل زنده و استفاده از تم ها و ملودی
های آشنا و عدم استفاده از موسیقی اورژینال به نوعی عدم هماهنگی با کل
اثر را نمایان می سازد،هر چند که عدم وجود امکانات و کمبودهای اجرایی
موجود درساخت دکور،نورپردازی و موسیقی را نمی توان دلیل موجهی برای این
کاستی ها دانست.همچنین بایستی به میزانسن های هنرمندانه و بازی خوب برخی
بازیگران نمایش به خصوص آقای نعمتی بازیگر نقش "ی" اشاره داشت و به حق از
کارگردانی استادانه ی آقای طولابی قدردانی نمود.
نگارنده بر این گمان است که آنچه در فضای سورئال و ابزورد نمایش مشهود
است شکنندگی مرز واقعیت و رویا،خواب و بیداری،زمان و مکان و ابهام آفرینی
و آشنایی زدایی از عادات روزمره و زندگی است،گویا مخاطب در جریان آزادی
از سیالیت ذهن و توهم و رویا رها شده و احساسات و قوه ادراک و روان او را
به چالش می کشد.
بدین ترتیب رگه هایی از تعلقات و تمایلات روانکاوانه و هیپنوتیسمی در
اثر،ناخودآگاه و روان و ذهن ما را به ستیزی بی رحمانه فرا می خواند.
گفتگوی پيش از مرگ با کاستاندا
گفتگوي دانيل تروخيلو ريوس از مجله آرژانتيني و شيليايي اتوميسمو با کارلوس کاستاندا که در فوريه 1997 انجام شده است .
س: آقاي کاستاندا شما سال هاست که به طور ناشناس زندگي کرده ايد . چه چيز باعث شد که اين وضع را تغيير دهيد و به طور علني در باره تعليماتي که شما و سه نفر همراهتان از ناوال دون خوان ماتيوس دريافت کرده ايد به صحبت بپردازيد ؟
ج: آنچه ما را وادار به انتشار افکار دون خوان مي کند نيازي است که براي روشن کردن تعاليم او حس مي شود و اين وظيفه اي است که ديگر نمي توان آن را به تاخير انداخت . من و سه شاگرد ديگر او به اين نتيجه واحد رسيديم که همه انسان ها از امکانات دروني لازم براي درک جهاني که دون خوان ماتيوس به ما نشان داد برخوردارند . ما در مورد اينکه کدام راه مناسب تر است با يکديگر به بحث و گفتگو پرداختيم و دو راه در پيش رو داشتيم . اولين راه اين بود که ناشناس باقي بمانيم ، راهي که دون خوان پيشنهاد کرده بود . راه ديگر انتشار افکار دون خوان بود ؛ راهي بي نهايت خطرناک تر و دشوارتر . ما راه دوم را برگزيديم زيرا به اعتقاد ما تنها راهي بود که در شان و مرتبه دون خوان قرار داشت . ....
صادق هدايت در سه شنبه 28 بهمن ماه 1281 در خانه پدري در تهران تولد يافت. پدرش هدايت قلي خان هدايت (اعتضادالملك) فرزند جعفرقلي خان هدايت(نيرالملك) و مادرش خانم عذري- زيورالملك هدايت دختر حسين قلي خان مخبرالدوله دوم بود. پدر و مادر صادق از تبار رضا قلي خان هدايت يكي از معروفترين نويسندگان، شعرا و مورخان قرن سيزدهم ايران ميباشد كه خود از بازماندگان كمال خجندي بوده است. او در سال 1287 وارد دوره ابتدايي در مدرسه علميه تهران شد و پس از اتمام اين دوره تحصيلي در سال 1293 دوره متوسطه را در دبيرستان دارالفنون آغاز كرد. در سال 1295 ناراحتي چشم براي او پيش آمد كه در نتيجه در تحصيل او وقفه اي حاصل شد ولي در سال 1296 تحصيلات خود را در مدرسه سن لويي تهران ادامه داد كه از همين جا با زبان و ادبيات فرانسه آشنايي پيدا كرد. در سال 1304 صادق هدايت دوره تحصيلات متوسطه خود را به پايان برد و در سال 1305 همراه عده اي از ديگر دانشجويان ايراني براي تحصيل به بلژيك اعزام گرديد.....
|
|
|
|
| بخشي از ميزگرد منتشر نشده درباره آينه هاي دردار |
|
|
|
با حضور هوشنگ گلشيري،کامران بزرگ نيا،عبدالعلي عظيمي،سعيد ارباب شيراني و يونس تراکمه
يونس تراکمه؛در پاييز سال 1371، در اصفهان در تدارک انتشار فصلنامه زنده رود بوديم و يکي از برنامه هاي ما در آن فصلنامه بررسي يک اثر يا يک نويسنده از جهات و ابعاد مختلف بود. چند ماهي بود رمان «آينه هاي دردار» از هوشنگ گلشيري منتشر شده بود، که به منظور نقد و بررسي اين رمان جلسه يي در خانه گلشيري تشکيل دادم با حضور آقايان ابوالحسن نجفي، سعيد ارباب شيراني، منوچهر بديعي، کامران بزرگ نيا و عبدالعلي عظيمي و خانم فرزانه طاهري. در پايان جلسه چون بحث ها ناتمام ماند قرار شد نوارهاي ضبط شده پياده و تکثير شود و براي همه شرکت کنندگان در آن جلسه فرستاده شود تا در جلسه بعدي با اشراف به آنچه در جلسه اول گذشته بحث ادامه، و احياناً خاتمه، پيدا کند. محتويات نوارها به صفحات کاغذ منتقل شد و صفحات کاغذي تکثير و براي حاضران در آن جلسه فرستاده شد ولي به دلايلي جلسه بعدي هيچ گاه تشکيل نشد. (يادي و تقديري هم بکنم از دوست سفرکرده ام، مودب ميرعلايي که در پياده کردن نوارها زحمات زيادي کشيد.) تکه هايي از گفته هاي اين جلسه را در اينجا نقل مي کنم بيشتر با اين نيت که ببينيم بعد از قريب به دو دهه چه تفاوتي هست بين نگاه و نظر مخاطبان امروزي اين رمان با مخاطبان دو دهه قبل. |
محمود دولتآبادی و عشق به پدر
مهدی عاطف راد
پدر برای محمود دولتآبادی جاذبهای افسونگرانه دارد و در بیشتر داستانهایش نقشی محوری، حساس و سرنوشتساز بر عهده دارد. گویی جاذبهای که پدر این نویسنده برایش داشته و نقش مهمی که در زندگیاش بازی کرده، چنان ذهنش را سرشار از خاطره، و شخصیتش را در میدان جاذبهی خود جذب کرده که در بیشتر داستانهایش خودآگاه یا ناخودآگاه، پدر سایهای سنگین بر روان و شخصیت و زندگی و سرنوشت نقشآفرینان ماجرا میاندازد و بر آنها تأثیری قوی و عمیق دارد.
بیپدری یکی از بدبختیهای فلاکتبار زندگی تعدادی از شخصیتهای داستانهای دولتآبادی است. بیشتر آنها در دوران کودکی یا نوباوگی پدرشان را از دست دادهاند. در برخی از داستانها پدر مُرده و آنها پیش از آنکه طعم محبت و گرمی آغوش و نوازش پدری را بچشند، یتیم شدهاند. در برخی دیگر از داستانها پدر خانواده را ترک کرده و به سفر رفته و آنها بیسرپرست ماندهاند....
سؤال شاهانه، جواب شاهانهژبر میرتیموریسؤال شاهانه، جواب شاهانه –ناصرالدين شاه اولين پادشاه ايران است كه به قصد تفرج و سياحت به كشورهاي اروپائي سفرمي كند و مي توان گفت در دوران حكومت وي بواسطه آشنائي با مدنيت غربي تفكر اصلاح طلبانه رشد و نضج مي گيرد .
|
|
آلبر کامو؛ ادبیات فلسفی درجستجوی هدف . |
حال به طور اجمالی به بیان دیدگاه چوبک در باب مرگ و پیامدهای حاصل از آن میپردازیم....
خسرو خوبان – رضا دانشور – ۱۳۷۳- افسانه سوئد .
۱- خسرو خوبان تلاشی است به سوی رمانی فانتزی – ایرانی در عین حالی که رئالیته ها و ابژه ها در آن اهمیت زیادی دارند و در چنین پارادکسی « خسرو خوبان » شکل می گیرد .
گفتگو در باره فانتزی ( ادبیات ) نهایتا به سوی بیان اجتماعی / تاریخی و مجال فرهنگی که آن ادبیات در آن شکل گرفته حرکت می کند . چون متن به رغم ویژگی فردی / ذاتی , در شکل عام خود باز تولید اجتماعی معین و شرایط فرهنگی ویژه ای است , که در آن مکان ها ی مختلف در هم می آمیزند و با آن هم کنشی دارند . و هر گفتاری در باره آن از پیشینه ای سر چشمه می گیرد که نشاندهنده نمو آن از واقع و بر گذشتن از آن واقع به طور توامان است ....
منبع: روزنامه ال پاييس- اسپانيا
ژان پل سارتر دوران كودكي اش را در تنهايي سپري كرد . او در سال 1905 در پاريس به دنيا آمد و شش سال بيشتر نداشت كه يتيم شد . او پسربچه اي لاغر ، ضعيف ، لوچ و بي مهارت در بازي هاي فيزيكي بود كه هيچ دوستي هم نداشت . آنطور كه در خودزندگينامه اش “ واژه ها ” ـ منتشرشده در 1963 ـ نقل مي كند ، اوتنها براي فرار از دنيايي كه طردش مي كرد به نوشتن روي آورد .
در سال 1929 از دانشكده تربيت معلم فارغ التحصيل شد ،هم آنجا بود كه با “ سيمون دو بووار” آشنا شد ، يگانه يار و عشق او كه تا زمان مرگ با وي بود . سه سال بعد موفق به دريافت بورسي براي ادامه تحصيل در برلين شد ، سفري كه براي وي امكان برقراري ارتباط و هم انديشي با پديده شناسي “ هوسرل” و اگزيستانسياليسم هايدگر را فراهم آورد .
سارتر پس از بازگشت به فرانسه ، دست به كار انتشار سلسله مقالاتي متاثر از انديشه هاي متفكران آلماني شد كه بازتاب اندكي داشتند ، اما با انتشار اولين رمان وي “ تهوع” در سال 1938 ، ژان پل سارتر به نويسنده اي معروف و مورد احترام مبدل شد ....
«ساراماگو» نام علفی وحشی است که در آن دوران، خوراک فقیران بوده است.
مينياتور رنگها با زبان آبستره
گفت و گو با کیومرث قورچیان
كيومرث قورچيان متولد 1331 در شهر قزوين است و در سال 1353 فعاليتهنري خود را در زمينه نقاشي و محضر استاد «هانيبال الخاص» دنبال کرد. آغاز كار هنرياش با پرداختن به طبيعت و آموختههايي از آن به همراه ذهنيت بوده است كه از نظر فرم آبستره و گاهي تلفيقي از آبستره و طبيعت با استفاده از بافت در جهت پرداختن به ذهنيتها و عوالم دروني است. آثار وي در سالهاي گذشته در نمايشگاههاي داخي و خارجي و سايت(www.arianarts.com) بازتاب وسيعي داشته و در جشنواره مهر سال 80 كه در سالن همايش صدا وسيما برگزار شده بود نيز به عنوان برگزيده انتخاب شد. وی در سال های اخیر درنمايشگاه های محتلف بین المللی از جمله مركز فرهنگي امارات (ابوظبي) با 30 تابلو از آثارشان شركت کرده و با دريافتي از ديدگاههاي ملل مختلف روبهرو شده است كه بهانه اين گفت وگوي نیز همین موضوع است....
دست از مسابقه برداريم!
گفت و گو با رضا عابديني ؛ گرافيست
تايپوگرافي در ايران از جمله حوزههايي ميباشد كه با وجود قدمت نه چندان دور خود به دليل نبودن مأخذ و مرجع مناسب، چالشهاي بسياري را در بين طراحان و گرافيستهاي ايراني به وجود آورده است كه در اين ميان عدم توجه به ساختار خط فارسي كه ذاتا نگرش جدايي را از زبان لاتين ميطلبد بروز يافته است.
اساسا تايپوگرافي به چه معناست؟
هر تلاشي كه توسط يك طراح گرافيك يا هر كس ديگري صورت گيرد تا به حروف وجه تصويري ببخشد، تايپوگرافي محسوب ميشود و اين تصوير بخشي ممكن است شكل روايي داشته و يا كاملاً فرماليستي باشد. در تايپوگرافي روايي تأكيد برمعناست، اما در نوع فرماليستي آن روابط بصري كه بين فرمها برقرار ميشود اهميت دارند. در واقع در اين تلاش علاوه بر آنكه اطلاع رساني توسط نوشتهها صورت مي گيرد، معنايي ديگر را هم ميتوان از آن درك كرد. تايپوگرافي همراه با گرافيك به وجود آمده است و ....
احمد شاملو
شعر فروغ همیشه برای من یک چیز زیبا بوده است، اگر این صفت برای بیان کیفیت شعر فروغ کافی باشد.
خاموشى جنون در نشانهها و نمادها
مقالهاي از ژاكلين همريت درباره قرابت جنون و ادبيات
محمود امیری نیا
هميشه جنون نويسندگان را مجذوب خود كرده است و به همين دليل ارتباط ويژهاي با ادبيات دارد. طوري كه گاه از استعارهاي محض فراتر ميرود و به مانند يك شبكه موضوعي، شالوده متن را بنا مينهد تا آنجا كه فعاليتخواندن و نوشتن را در ادبيات به هم گره ميزند.
پرفسور روان تحليلگراي هنري «ژاكلين همريت» در اين مقاله برآن است كه قرابت جنون و ادبيات را با نقدي بر داستان كوتاه نشانهها و نمادها نوشته «ولاديمير ناباكوف» كه در سال 1948 منتشر شد، به تحليل بكشاند.
ناباكوف،بسيارياز شخصيتهاي داستاني خود را در لحظه با جنون وسوسه ميكند و آنها را با توهمات بينايي و شنوايي درگير ميسازد. از اين رو قهرمان داستان «دفاع لوژين» كه همان «لوژين» است شطرنج بازي است كه در اين دفاع مانند يك اسير در هيجان مونومانيايي خود به خودكشي ميگرايد. و يا در «لوليتا» ميبينيم كه ناباكوف با انحرافهاي جنسي برخورد ميكند و يا قهرمان داستان «هامبرت هامبرت» را ميبينيم كه در بيمارستانهاي روانپزشكي بهبود مييابد و...
| نمىدانم چه شد از سينما سر درآوردم ناصر تقوايى و 67 سال زندگى در کنار يک ملت کهنسال | |
|
|
جوانترین ستون ادبیات مدرن | |||||||
فرانتس کافکا ۱۲۵ سال پیش در سوم ژوئیه ۱۸۸۳ در شهر پراگ به دنیا آمد که در آن روزگار بخشی از خاک سلطنت دوگانه اتریش - مجارستان بود و امروزه پایتخت جمهوری چک است.... |
|
| |||||
|
گفتگو با آیدین آغداشلو درباره فروغ فرخزاد | |||||||
آیدین آغداشلو، گرافیست و نقاش معاصر به عنوان یکی از دوستان بسیار نزدیک فروغ فرخزاد و آشنا به وجوه شخصیتی او، گزینه خوبی برای گفتن حرف های تازه در مورد فروغ است. به همین خاطر در آستانه سالمرگ فروغ برای گشودن دریچه ای تازه به شخصیت و زندگی او، پتی که حضوری تاثیرگذار در جریان ادبی و روشنفکری ایران داشته، به سراغ آقای آغداشلو رفتیم.... |
|
| |||||
|
۱۵ تير ۱۳۸۳ | |
|
مسعود مهرابی رها از عقدة روزمرة سيزيفی
|
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|